تبليغاتX
طليعه دانش
 
طليعه دانش
 
 
 

یاد و خاطره سرداران علم و دانش،معلم شهید دکتر علی شریعتی(تاریخ شهادت۲۹/۳/۱۳۵۶) و مهندس شهید دکتر مصطفی چمران(تاریخ شهادت۳۱/۳/۱۳۶۰) گرامی باد.

 

*********************************************************************

 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط سجاد معین فر  | 
 سالروز عروج ملکوتی بت شکن تاریخ معاصر حضرت آیت الله خمینی (ره) بر تمام عاشقان

آنحضرت تسلیت باد.با آنکه امام چند سالی است که از میان ما رفته ولی یاد آن بزرگوار همیشه

همیشه تاریخ در فکر ،اندیشه و جان و روح ما جاوید و پاینده خواهد ماند.

*****************************************************

ایام شهادت حضرت فاطمه معصومه ،زهرای اطهر (س) بر شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:6  توسط سجاد معین فر  | 

در اين نوشتار قصد تشريح و توضيح مفهوم پست مدرن را ندارم بلكه بيشتر سعي ام  بر آن است كه با استفاده از اشاره هاي كوتاه و گذرا بر اساس نظرات ارائه شده در متون اصلي يكي از مهمترين نظريه پردازان اين حيطه يعني ژان فرانسوا ليوتار، شرايطي را بوجود آورم كه بر پايه آن تمايل به كنكاش و جستجو در متون مرجع و معتبر مرتبط با موضوع مورد بحث را در كساني ايجاد كنم كه تا پيش از اين  گمان مي كرده اند فهم و درك چنين مفاهيمي را مي توان به مانند موضوعات روزمره مورد علاقه خود از طريق روزنامه ها و يا مانند آن كسب كنند. بي شك موضوع و دستمايه  پست مدرن، مطالعه و بررسي "وضعيت مدرن" است. به بيان ديگر مي توان چنين ادامه داد كه پست مدرن خود آگاهي مدرنيته است. در واقع مدرنيته با تمام خصوصياتي كه دارد، از هر موقع كه شكل گرفته باشد همواره مبتني بر يك رهيافت  ديالكتيكي  بوده است. اين بدان معناست كه در طول تاريخ تكوين مدرنیته شاهد ظهور شرايط انتقادي دروني در مقابل رويكردهاي ايجابي بوده ايم. به عنوان مثال در مقابل عصر روشنگري جنبش رمانتيسم شكل گرفته است و در مقابل سرمايه داري لجام گسيخته (اصطلاح از پوپر است) ، سوسياليسم ماركسيستي ظهور يافته است و مانند اينها. به نظر مي رسد كه تقابل مدرن/ پست مدرن را بتوان به عنوان وضعيت تكامل يافته، انضمامي و عقلاني (اصطلاحات هگلي)از ديالكتيك مدرنيته به حساب آورد و از همين روست كه از ايجاد گونه اي خود آگاهي در چنين وضعيتي سخن به ميان مي آيد. ليوتار معتقد است كه مدرنيته همواره متكي بر فرايند ايجاد و حفظ انواع روايتهاي كلاني بوده است كه به عنوان پايگاه مشروعيت بخشي و توجيح انواع ديدگاهها و كنشها در دوره هاي مختلف حركت مدرن بوده اند.  او در اثر مهم خود،‌ وضعيت پست مدرن ، مي گويد: "موضوع اين مطالعه وضعيت دانش در توسعه يافته ترين جوامع مي باشد. من تصميم گرفته ام كه از واژه پست مدرن براي تشريح اين وضعت استفاده كنم. اين واژه در حال حاضر مورد استفاده منتقدين و جامعه شناسان آمريكايي قرار گرفته است و وضعيت فرهنگ ما را در پي تغييراتي كه از انتهاي قرن نوزدهم در قواعد بازي علم، ادبيات، و ساير هنرها بوجود آماده است شناسايي و طرح افكني مي كند.  مطالعه حاضر جايگاه اين تغييرات را در زمينه " نقد روايتها' نشان خواهد داد". (  Lyotard,1984) از ديدگاه ليوتار پست مدرن وضعيتي است كه مشروعيت و اقتدار روايت هاي كلان مورد ترديد قرار مي دهد. بنا بر نظر او  وضعيت پست مدرن را نبايستي همچون يك دوره و يا يك معرفت شناسي، يك سبك معماري، هنري يا فرهنگي و يا حتي يك شكل سازماني در نظر گرفت. ). ليوتار به منظور روشن نمودن فضاي بحث خود ليستي از انواع روايت هاي كلان مدرن ارائه مي كند. از نظر او "انديشه و كنش در قرون نوزدهم و بيستم تحت سيطره ايده "رهايي" است. البته اين ايده بسته به فلسفه هاي مختلف تاريخ، نمود هاي  مختلفي داشته است. روايتهاي كلاني كه سعي در سلزماندهي انبوه رخدادها و حوادث داشته اند و برخي از آنها عبارتند از: روايت مسيحي رستگاري و رهايي از گناه نخستين از طريق عشق ; روايت رهايي از جهل و بردگي از طريق دانش و مساوات در دوران روشنگري; روايت ذهني تحقق ايده جهاني از طريق ديالكتيك امر انضمامي; روايت ماركسيستي رهايي از بهره كشي و از خودبيگانگي از طريق اجتماعي سازي (جمعي سازي)كار و همچنين روايت سرمايه دارانه رهايي از فقر بوسيله توسعه صنعتي". 1992، Lyotard)

ليوتار توضيح مي دهد كه مدرنيته در هر عصري كه ظهور مي كند، نمي تواند بدون در هم شكستن عقايد و باورها و كشف " كاستي واقعيت" در واقعيت و در عين حال ابداع "واقعيتهاي ديگر"  به حيات خود ادامه دهد. (Lyotard,1984,p.77 (. توضيح و تشريح چنين خصلتي براي مدرنيته نيازمند ظهور گونه اي خود آگاهي است كه از آن به " پست مدرن" ياد مي كنيم. پس "بدون شك پست مدرن خود بخشي از مدرن است وچيزي به معناي پايان مدرنيسم نيست بلكه نمايانگر آغاز و تداوم آن است" . تنها در چنين بستري است كه امكان فهم و درك عميق مدرنيته و فراورده هاي آن حاصل مي شود. از اين ديدگاه  "يك اثر(متن ادبي و يا اثر هنري) تنها هنگامي مدرن است كه از پيش پست مدرن باشد"( Ibid,p.79).. 

يك هنرمند يا نويسنده پست مدرن در موقعيت يك فيلسوف قرار دارد" :  متني كه مي نويسد و يا اثري كه خلق مي كند،‌ تحت هدايت قواعد از پيش تعيين شده نيستند و نمي توانند به واسطه انواع دسته بندي ها و شباهتها مورد داوري قرار گيرند. در واقع چنين قواعد و دسته بندي هايي خو د آن چيزهايي هستند كه اثر هنري در جستجوي آنهاست".(Ibid,p.81 )

 

منابع :

         

Lyotard.Jean-Francios(1984)"The Postmodern condition:a report on knowledge ",trans.Geoffery Bennington and Brian Massumi.Minneapolis:University of Minnesota press.

 

 Lyotard.Jean-Francios(1992)" The postmodern Explained to children :correspondence 1982-1985",trans,Julian Pefanis and Morgan Thomas .London : Turnaround

براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به :

 

Jones.C(2003),"Theory after the postmodern condition",Organization.v10(3),pp503-525..

 

Lyotard.Jean-Francios(1997)"Postmodern Fables",trans.Georges van den abbeele, Minneapolis:university of Minnesota press.

.

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:19  توسط سجاد معین فر  | 
 
  بالا