تبليغاتX
طليعه دانش
 
طليعه دانش
 
 
 

شهادت ، تضمین حیات ملت

حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند  ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر ! 

در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.

شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..

گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.

از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه

فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.

شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد

و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ،  « راستی » و « عدالت » است.

در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.

«دکتر علی شریعتی »

( حسین وارث آدم ، ص ۱۹۳ )

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:28  توسط سجاد معین فر  | 

مقدمه

از موضوعات مهم حوزه معرفتى، مساله «رابطه ذهن و واقعيتهاى خارج از ذهن مى باشد» زيرا دامنه تاثيرگذارى و حوزه هاى نفوذ آن فراوان است. به عنوان نمونه; وقتى كانت مدعى مى شود كه هميشه ذهن مؤثر و فعال است و در نتيجه مى گويد عالم شناخت; همان مشاهده خارج با عينك مختص به ذهن است، به تبع اين نظريه، ديدگاههايى در ديگر حوزه هاى معرفتى نظير; «تفسير»، «تاويل » و... شكل مى گيرد. و در مقابل او ماركس، چنان ذهن را عاجز مى داند كه تمام روابط اجتماعى را متاثر از واقعيتهاى اقتصادى و ذهن را تابلوى آن مى داند.

اما نظر صحيح كدام است؟ براى رسيدن به يك نظر جامع و همه جانبه نگر، خود را تسليم امير بيان و كتاب او كه پس از قرآن، امام كتابها است، يعنى نهج البلاغه نموديم.

لكن براى درك هر چه بيشتر بحث ابتدا به مباحث و مفاهيم كليدى و تاريخچه جامعه شناسى معرفت پرداختيم، زيرا يكى از متوليان اين نوع موضوعات مى باشد، سپس رابطه عين و ذهن از منظر نهج البلاغه را پى گرفته و در نهايت نتيجه بحث را آورده ايم.

 

 

آثار قلمى و بيانى نخبه گان و فرهيخته گان هميشه مورد توجه پژوهشگران و محققان بوده است; از اين رو تلاشگران عرصه تحقيق در پى كنكاش و جستجو در آثار شفاهى، كتبى و حتى رفتارى آنان بوده و هستند. از جمله اين آثار، سخنان گوهربار بجاى مانده از امام بيان و انديشه، يعنى امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد. به دليل همين اهتمام عالمان، تاكنون با نگاه هاى متفاوت ادبى، فقهى، كلامى، عرفانى، تربيتى، فلسفى، سياسى و... مورد تحليل و بهره ورى علمى قرار گرفته است. و در اين جستار كوتاه تلاش شده است تا يكى از آثار برجسته آن حضرت از نگاه اجتماعى مورد مطالعه قرار گيرد، بنابراين، از بين آثار به جاى مانده از آن امام همام، كتاب شريف نهج البلاغة را برگزيده ايم و از ميان حوزه هاى علوم اجتماعى، حوزه جامعه شناسى معرفت را انتخاب نموده و در پى درك و فهم رابطه عين و ذهن، و رابطه واقعيات خارجى اجتماعى و غيراجتماعى با ذهن، انديشه و معرفت، مى باشيم; اين كه آيا خارج بر معرفت تاثير دارد؟ آيا ذهن و معرفت بر خارج تاثير دارد؟ آيا تاثير دو سويه است؟ آيا تاثير از نوع على است يا از نوع اعدادى و اقتضايى مى باشد؟ سطح تاثير كدام است، آيا فرد است يا كل افراد جامعه متاثر مى شوند؟ و پرسشهايى از اين دست.

 

1) توضيحى كوتاه پيرامون جامعه شناسى معرفت

قبل از ورود به نگاه نهج البلاغة در مورد رابطه معرفت و جامعه، ضرورى است پيرامون مفاهيم كليدى و مؤثر جامعه شناسى معرفت، مطالبى هر چند كوتاه داشته باشيم.

 

1 - 1) پيشينه تاريخى جامعه شناسى معرفت

جامعه شناسى معرفت، تقريبا از اواخر دهه 1920 به عنوان يك رشته علمى خاص به رسميت شناخته شده است. با وجود عمر كوتاه، اين حوزه از معرفت، به دليل اهميتى كه دارد مورد توجه محققان دقيق علوم انسانى، بخصوص پژوهشگران علوم اجتماعى قرار گرفته است. (2) البته از نظرغير كلاسيك اين حوزه از معرفت ديرينه تاريخى طولانى دارد، و حتى به صورت مكتوب در آثار دانشمندان غربى، شايد بتوان ريشه آن را، در مكتوبات فرانسيس بيكن، نيز پيدا نمود. (3) و بنظر مى رسد در ميان دانشمندان شرقى، بخصوص انديشمندان اسلامى، سابقه طولانى ترى دارد و حتى از سطح عالمان شرقى دينى عبور نموده است و تا عمق كلام رهبران درجه اول دينى مى توان نشانى از آن را يافت; از اين رو ما مدعى هستيم حتى آن را در كلام اولين پيشوا و رهبر دينى بلكه در كتاب دينى مى شود جستجو نمود، به همين جهت ما در تحقيق خويش متوجه يكى از قديمى ترين متون دينى، يعنى نهج البلاغه شده ايم. و در ميان كلام اين دو گروه شرقى و غربى - اصل وجود رابطه را - مى توان، استخراج نمود.

در مقابل، برخى فيلسوفان كوشيده اند تا اين رابطه را غير ممكن جلوه دهند، البته تاثيرپذيرى ذهن از خارج را در سطح «قالب و صورت » پذيرفته اند، شايد يكى از انگيزه هاى مخالفت، پيامدهاى منفى قبول افراطى تاثيرپذيرى است كه منتهى به «نسبيت » در معرفت مى گردد، به همين دليل سعى دارند بگويند كه همه معارف مبتنى بر اصول ثابت مى باشند. (4)

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:19  توسط سجاد معین فر  | 
 
  بالا